X
تبلیغات
خانواده آسمانی
 با سلام به تمامی دوستان عزیز گرامی مدتی به علت تعداد زیاد جلسات فرصت کافی برای درج مطلب جدید نداشتم. امیدوارم مبحثی که در ذیل خواهد آمد مورد استفاده شما قرار گیرد.

قانون : افکار.... احساس.......رفتار

یکی از مباحث بسیار مهم و جاذبیست که در کلاسهای مثبت اندیشی مورد استفاده قرار می گیرد. و فراگیری این تکنیک کمک بسیار زیادی به پیشگیری از بروز مشکلات و حل آنان می نماید.

اصل مطلب را ان شاء الله در کلاسهای آموزش خانواده با هم پیگیری می نمائیم . اما آنچه می تواند به شما کمک خوبی بکند آشنایی با ده خطای شناختی است.

خوشحال می شوم نظرتان را در خصوص اهمیت این مبحث در حل مسائل خانواده برایم بگذارید.

خطاهای شناختی

وقتی از نظر هیجانی آشفته هستیم،اغلب اطلاعات را به گونه ای سوگیرانه و تحریف شده به ذهنمان می فرستیم.مشکل اینجاست که گمان و احساس خود را عین واقعیت می دانیم ،اما اغلب افکار منفی مسبب احساس ناخوشایند شما،غیر واقع بینانه،مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند.

مثلا وقتی از دست همسرتان ناراحت هستید با خود اینگونه فکر می کنید:

اصلا ما بدرد هم نمی خوریم.....از اولش اشتباه کردم .......حیف من برای او........یک روز میزارم می رم و خودم رو نجات می دم......

همه این افکار منفی و به شدت مخرب زندگی شماست و بر احساس و رفتار شما اثر فوق العاده بدی می گذارد.

با این طرز تلقی حالتان بد می شود و احساس بی ارزش بودن می کنید که خوشی برای همیشه از زندگی شما رخت بر بسته است.این یکی از خصوصیات روحیه ی بد است.اغلب اوقات خود را فریب می دهیم و يا با به خود بستن چیز هایی که وجود خارجی ندارند ناراحت می شویم و عجب آنکه هرگز حتی گمان هم نمی کنیم که واقعا بی چاره و درمانده هستیم. همین مسئله باعث می شود احساس دلتنگی ،رفتار پرخاشگرایانه و يا اضطرابمان تشدید شود یا دیرتر از بین بروند.

برخی از این تحریف های شایع در مشکلات هیجانی عبارتند از:

1-تفکر همه یا هیچ:دیدن حالت های افراط و تفریط حوادث و در نظر نگرفتن حد وسط و زمینه های خاکستری.

مثلا((اگر نتوانم با او ازدواج کنم هیچ کس دیگری نمی تواند جای او را پر کند!))پادزهر چنین تحریفی ،تفکر منطقی و ارزيابی دقیق از موقعیت است.به گونه ای که فرصت انتخاب بیشتری در اختیار شما قرار می دهد.مثلا((اگر چه او زن دلخواه من است ،اما مطمئنم که می توانم با زنان دیگر هم زندگی خوب و شادی داشته باشم))

2-بزرگ انگاری/کوچک انگاری:اغراق در جنبه های منفی و کم ارزش کردن جنبه های مثبت.

مثلا:((در خواندن جمله اشتباه کردم،خیلی ضایع شد.افتضاح به بار آمد!بعضی از حاضرین در جلسه گفتند از سخنرانی من خوششان آمده ولی آیا آنان می دانند چه گندی زدم!))در چالش با این تحریف باید حد وسط و تناسب را رعایت کنید.مثلا :((اشتباه کردنم هنگام خواندن یک جمله بخاطر سکسکه ای بود که کردم،بقیه ی سخنرانی ام خوب بود و بعضی از حضار از سخنرانی من لذت بردند و این نشان می دهد سخنرانی ام خوب بود))

3-شخصی سازی:خودتان را بخاطر وقایعی که هیچ نقشی در ایجاد آنها نداشته اید سرزنش می کنید.مثلا:((من باعث شدم همسرم با فرد دیگری ارتباط برقرار کند!))برای چالش با این تحریف بایستی بین مسئولیت پذیری تصوری تمایز قائل شوید.مثلا:((شما در مشکلات زناشویی خود نقش داشته اید زیرا ساعتها در اداره اضافه کاری می کردید بنابراین همسرتان وارد رابطه ای شد تا نیازهایش را ارضا کند))

4-استدلال هیجانی:معتقد هستید بعضی از رویداد ها درست از آب در می آیند زیرا شما این احساس را دارید.

مثلا:((چون احساس می کنم شکست مي خورم،پس حتما شکست مي خورم!))احساسات نشان دهنده ی واقعیت عینی نیستندنکته ی مهم این است که شواهد رو بدون غرض ورزی بررسی کنیم تا بتوانیم موقعیت را بهتر ارزیابی کنیم.مثلا:((درست است که اخیرا چند بار در امتحان شکست خورده ام ولی اینها دلیل بر این نیستند که من آدم شکست خورده ای هستم.از جزءنمی توان به کل رسید))وقتی از احساسات و عواطف برای تائید ذهنهای منطقی استفاده می کنیم،هر لحظه در معرض سقوط در ورطه ی آشفتگی قرار گرفته ایم.

5- ذهن خوانی:توانایی شناختن افکار و اندیشه های دیگران بدون استفاده از ارتباطات اجتماعی.

مثلا:((رئیسم چیزی نگفت اما می دانم که فکر می کندمن آدم احمقی هستم.))اغلب به این دلیل که این افکار منفی در ذهن شما هستند،بنابراین،تصور می کنید که در ذهن دیگران هم وجود دارند.به جای اینکه ذهن دیگران را بخوانید،می توانید از آنهاسئوال کنید یا منتظر بمانید تا شواهد دقیق ،فکر و تفسیر شما را تائید کنند.اگر از رئیستان بپرسید و او بگوید اصلا چنین فکری به ذهنش نیامده ولی با این حال شما بر صحت فکر خود پافشاری کنید،به احتمال زیاد در سایر ارتباطهای بین فردی نیز به ذهن خوانی مبتلا می شوید!

6-برچسب زدن:بر اساس یک رفتار کوچک به خودتان صفات منفی و کلی نسبت می دهید.

مثلا:((اگر نتوانم امتحان را پاس کنم،پس آدم احمقی هستم!))در چنین خطایی ،فرض کرده اید که رفتارتان نشانگر کل وجود شماست،در حالی که انسان موجودی پیچیده و خطا پذیر(ناکامل)است.سئوال جالبی که می توان در چنین شرایطی مطرح کرد این است:آیا این فرد در یک رفتار خاصی شکست خورده یا اینکه کلا آدم شکست خورده ای است؟اگر می خواهید به خودتان برچسب بزنید،به یک رفتار خاصتان برچسب بزنید.مثلا ((در این امتحان شکست خورده ام،ولی لزوما یک انسان شکست خورده نیستم))به جای اینکه خودتان را محکوم کنید مثلا((آدم احمقی هستم،دیگر در امتحان شرکت نمی کنم چون باعث رسوایی خودم می شوم))به تغییر رفتارهایی فکر کنید که نتایج خوبی به دنبال دارند،مثلا((چکار می توانم بکنم که بار دوم در امتحان موفق بشوم))

براي کسب اطلاعات بيشتر پست مربوط به خودپذيري نامشروط را مطالعه بفرماييد.

7-نادیده گرفتن جنبه های مثبت:هرگونه تجربه یا ویژگی مثبتی را نادیده می گیرید.

مثلا:((شرکت کنندگان در کارگاه آموزشی از کیفیت آن خیلی تعریف کرده اند،اما آنها برای دلخوشی من این حرف ها را می زنند.آنها فهمیده اند که من در برگزاری این کارگاه ناموفق بودم))نادیده گرفتن جنبه های مثبت باعث می شود همیشه به نیمه ی خالی لیوان نگاه کنیم و همیشه نگران و آشفته باشید.در نظر گرفتن جنبه های مثبت زندگی باعث می شود مشکل را بهتر ارزیابی کنید.مثلا((هرچند در نحوه ی اداره کردن کارگاه آموزشی،مشکلاتی وجود داشت،ولی بعید است که همه افراد شرکت کننده با هم دست یکی کنند و دروغ بگویند))

8-بایدها و اجبارها:معمولا قوانین خشک و انعطاف ناپذیری برای زندگ کردن انتخاب می کنید که خودتان و دیگران را تحت فشار قرار می دهید.

مثلا:((من نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم،باید آن چیزی را که می خواهم به من بدهید،نباید در زندگی تحت فشار قرار بگیرم.))وقتی این قوانین شکسته شوند،اغلب خودتان ((من ترسو و بزدل هستم))،دیگران((تو آدم مزخرفی هستي))و زندگی((من از این دنیای نفرت انگیز متنفرم))را محکوم می کنید.

خيلي مهم:باید ها و اجبارهای انعطاف ناپذیر باعث می شوند در خدمت یک سیستم فکری استبدادی عمل کنید.

قوانین انعطاف پذیر به شما اجازه می دهند طبق واقعیت خودتان ،دیگران و محیط اطرافتان عمل کنید.واقعیت های جهان،دیگران و خودمان ،کمتر با باید های ما جور در می آیند.

9-فیلتر ذهنی:تنها تمرکز بر جنبه ی منفی موقعیت و قضاوت بر اساس آن.

مثلا:((چون سینی شربت از دستم افتاد مهمانی خراب شد))در این حالت بجای اینکه به یک جنبه ی موقعیت توجه کنید،کل موقعیت را از چشم انداز عینی می بینید..مثلا:((ریختن شیشه ی شربت باعث شد خجالت بکشم و مهمانها هم کمی ناراحت شوند ولی با گذشت دقایقی همه چیز برطرف شد و در مهمانی به همه خوش گذشت)).

10-پیش گویی:معتقدید آینده را خیلی دقیق می توانید پیش بینی کنید،اگر چه ممکن است گاهی اوقات پیش بینی شما درست از آب در بیاید.

مثلا:((این کار جدید مسئولیت زیادی دارد و پر دردسر است))اما بسیاری از پیش بینی ها ممکن است به حقیقت نپیوندد،به خصوص وقتی ذهنیت شما منفی و بدبینانه باشد.مثلا:((نتوانستم در امتحان رانندگی قبول شوم،پس هیچ وقت نمی توانم گواهینامه بگیرم)).

ممکن است به این دلیل پیش بینی های شما درست از اب در بیایند که شما دقیقا طوری عمل می کنید تا حرفتان ثابت شود.

مثلا:((پیش بینی می کنید که سیگار کشیدن را نمی توانید کنار بگذارید)).وقتی که چند ساعتی سیگار نمی کشید،تحریک پذیر می شوید و حالتان گرفته می شود.بجای اینکه بپذیرید چنین احساس هایی علائم ترک سیگار هستند،به این نتیجه می رسید که نمی توانید این حالت ها را کنترل کنید و بلافاصله سیگار خود را روشن می کنید.یکی از راههای چالش با خطای پیش گویی ،این است که پیش بینیهای چند ماه آینده را یادداشت کنید و پس از گذشت چند ماه بطور دقیق نگاه کنید که چقدر از پیش بینی های شما به واقعیت پیوستند.

11-تعمیم افراطی:نتیجه گیری بر اساس یک واقعه یا بر اساس اطلاعات ناقص.

مثلا:((چون ارتباطم را قطع کرده ام ،هیچ وقت نمی توانم کس دیگری را پیدا کنم و تا آخر زندگی روی شادی و خوشبختی را نخواهم دید)).

می توانید این تحریف را کنترل کنید بدین صورت که دقت کنید چه شواهدی از نتیجه گیری شما حمایت می کند و استدلالهایی بیاورید تا بتوانید با این تحریف مبارزه کنید.

مثلا:((رابطه ام به هم خورد و اگر همیشه در خانه بنشینم،ممکن است نتوانم با کس دیگری رابطه برقرار کنم.اما اگر در مهمانیها شرکت کنم ،به احتمال زیاد فردی را پیدا می کنم تا بتوانم با او زندگی خوبی تشکیل بدهم)).

12-فاجعه سازی:همیشه تصور می کنید بدترین حادثه ی ممکن رخ می دهد و اگر اتفاق بیفتد نمی توانید با آن به خوبی مقابله کنید.

مثلا:((مطمئنم نامزدم مرا ترک می کند چون مثل گذشته به من زنگ نمی زند.اگر مرا ترک کند،بدبخت می شوم و احساس می کنم طرد شده ام)).برای خیالبافی فاجعه بار هیچ حد و مرزی وجود ندارد.برای چالش با فاجعه سازی از خودتان بپرسید:آیا بین احتمال وقوع یک حادثه و امکان وقوع آن تفاوت قائل می شوم.در مثال بالا ممکن است همسرش او را ترک نکند ولی روزگار سختی را با او پیش رو خواهد داشت.از سوی دیگر احتمال دارد طرد شود.بناراین چنین فردی باید آموزش ببیند که چگونه نیازهایش را منطبق با واقعیت بر آورده سازد تا هم بتواند طرد شدن احتمالی را تحمل کند و هم اینکه احساس نکند بد بخت شده است(فاجعه سازی).برای چالش با این تحریف بهتر است یاد بگیرید که احتمال وقوع یک حادثه و امکان وقوع آن را درست ارزیابی کنید.چقدر احتمال دارد فاجعه سازی شما با واقعیت درست از آب در آید؟این کار باعث می شود بدانید وقایع ناگوار،کمتر از ان چیزی که شما می دانید پیش می آیند.


برچسب‌ها: خطای شناختی , افکار منفی , راه حل مشکلات فکری

تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 17:11 | نویسنده : پویندگان |
سلام متن ذیل یک نمونه کوچک از عشق بی پایان مادر به فرزند است. 


My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... چون هميشه مايه خجالت من بود.

She cooked for students & teachers to support the family.

او براي امرار معاش خانواده براي معلمها و دانش آموزان  آشپزي ميكرد.

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
يه روزدر دوران ابتدايي  به مدرسه من اومده بود تا از وضعيت درسي من مطلع بشه.

I was so embarrassed.
How could she do this to me?
 خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور مي تونست اين كار را بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر نگاهي بهش كردم و فورا  از اونجا دور شدم.

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!

روز بعد يكي از همكلاسي ها به حالت تمسخر بهم گفت:  مامانت  فقط يك چشم داره!
 

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.
 دوست داشتم زمين دهن واكنه ومنو... . كاش ميشد كه  مادرم  يه جوري گم و گور بشه...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
همون روز روبه روش ايستادم و گفتم اگه واقعا ميخواي منو خوشحال كني پس چرا نميميري ؟

My mom did not respond...
مادرم هيچ جوابي نداد....

I didnt even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتي يه لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .


I was oblivious to her feelings.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت.

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دوست داشتم  از خونه برم و ديگه سروكاري  با اون نداسته باشم.
 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 بنابراين سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم.  

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم راضي  بودم.

Then one day, my mother came to visit me.
تا اينكه يه روز مادرم به ديدنم اومد.

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتي ايستاده بود دم در ، بچه ها بهش خنديدند. من از اينكه بي خبر اومده بود  سرش داد كشيدم .

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!

 سرش داد زدم  : چطور جرات كردي به خونه من بياي و بچه ها رو بترسوني؟!
 
گم شو از اينجا! همين الان!

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامي جواب داد : “ اوه معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم “ و بعد رفت وديگه برنگشت .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore.
يك روز از طرف مدرسه ام  دعوت نامه اي براي شركت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان  اومد. 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.
 ولي به دروغ به همسرم گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، به اون كلبه قديمي خودمون رفتم ؛ البته فقط از   روي كنجكاوي .
 

My neighbors said that she died.
همسايه ها گفتن كه مادرم مرده.

I did not shed a single tear.
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم.

They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا يك نامه به من دادند كه مادرم ازشون خواسته بود به من برسونن.

"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
 اي عزيزترين كس  من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ،  از اينكه سرزده به خونت اومدم و بچه هاتو ترسوندم متاسفم.
 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  

But I may not be able to even get out of bed to see you.
 اما وقتي تو بياي ممكنه من نتونم براي ديدن تو از تخت بلند شم.

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
واقعاً  متاسفم از اينكه  وقتي تو بزرگ مي شدي من هميشه مايه خجالت تو بودم.

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
واقعيتش  ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي توي يه تصادف يك چشمت رو ازدست دادي.

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
منم مادربودم و نمييتونستم بشينم و تماشا كنم كه پسرم با يك چشم بزرگ بشه.
 

So I gave you mine.
بنابراين چشم خودم رو بهت دادم.

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو ببينه. 

With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو

Your mother
مادرت

 
مطلب: اقتباس
                                                                  

این متن رو تو خیلی از جلسات خوندم . بارها شاهد گریه بعضی از مخاطبین پس از پایان این متن بوده ام.

شاید جالب باشه که بدونید بعضی از این افراد دلیل گریه خودشون رو غفلت از توجه به مادر می گفتند.

برخی هم یاد زحمات بی دریغ مادرشون می افتادند و ناخدا گاه می زدند زیر گریه.

یادم هست در یک جلسه انجمن اولیاء در یک مدرسه که برای اولیاء صحبت می کردم ابتدای بحث این متن رو خوندم بعد جلسه مادری به من گفت نمی دونم اصل این داستان درسته یا نه اما فرزند من که در این مدرسه راهنمایی درس می خونه در مدت کوتاهی چشماشون از دست داد و آرام آرام نابینا شد. من واقعا بارها به پزشکان زیادی مراجعه کرده ام تا چشمامو به فرزندم بدم . برای من خیلی سخته به عنوان یک مادر وقتی می بینم بچه ام به سختی زندگی می کنه . حاضرم خودم نانینا باشم اما فرزندم سالم بشه.

به مادرتون عشق بورزید براش وقت بزارید تنها آرزوی والدین شاید دیدن شماست. در دستور الهی به حرفشون گوش کنید.

                               حمید  صادقیان

                        مدرس آموزش خانواده

 

 


موضوعات مرتبط: مادرم یک چشم داشت....
برچسب‌ها: عشق به مادر , مادر , گذشت , چشم

تاريخ : سه شنبه هجدهم تیر 1392 | 1:6 | نویسنده : پویندگان |

درمان پرخاشگری کودک

امام صادق علیه السلام :((فرزندان خود را بسیار ببوسید زیرا برای شما در هر بوسیدن درجه ای- در بهشت- است.))

امام صادق علیه السلام:((همانا خداوند به بنده اش محض شدت عشقش به فرزندانش رحم می کند)).

علل پرخاشگری:

الف-غریزی :در این حالت صدمات و آسیب‌های مغزی و ژنتیکی است،‌که بر اثر ترشح هورمون‌ها و عملکرد غدد درون ریز است. *در دوران بارداری،‌والدین باید دقت کنند محیط خانه آرام و خالی از هر گونه تشنج باشد.

   ب-اکتسابی(عوامل روانی محیطی):

۱-یادگیری: گاهی بچه در محیط اطرافش افراد پرخاشگر را می بیند. و از آنان الگو می گیرد.

2- خستگی:وقتی بچه خسته است با او سر به سر نگذارید.

 3- گرسنگی:برخی بچه ها در هنگام گرسنگی کمی تندتر و با عصبانیت صحبت می کنند.

 4- کم خوابی

   5- مسخره شدن

  6- جلب توجه

  7- ضعف جسمی

 8-عدم اجابت به خواسته های کودک

  9- مزد گرفتن:اگر کودک با پرخاشگری به هدفش برسد.به این روش عادت می کند.

   **علائم بچه های پرخاشگر و عصبانی:

 -تهدید و ترساندن دیگران

- آغاز کننده زد و خورد هستند

- تخریب اموال

- آسیب جسمانی می زنند

- دست به وسایل دیگران می زنند

- قانون شکنی می کنند

- در بحث زود عصبانی می شوند

-داد و فریاد می کنند(جیغ زدن).

**مسائلی که والدین محترم باید جهت درمان کودک پرخاشگر خود رعایت نمایند:

صبور و بردبار باشید: اگر والدین در طول درمان و در تعاملات خود با کودک پرخاشگرشان ، صبر و حوصله کافی نداشته باشند و از کوره در بروند ، پرخاشگری در کودکشان به مراتب افزایش خواهد یافت. لذا توصیه می شود در نهایت آرامش با کودکتان رفتار نمایید.

همیشه او را زیر نظر نگیرید: اگر کودک شما احساس کند که شما مدام او را زیر ذره بین قرار داده اید ، با لجبازی به رفتار نادرست خود ادامه خواهد داد. لذا هرگز رفتاری را از خود نشان ندهید که چنین احساسی به کودکتان دست دهد.

زمینه های بهانه جویی و پرخاشگری را برطرف کنید: معمولاً کودک پرخاشگر دنبال بهانه می گردد تا دعوا و سر و صدا به راه اندازد. والدین محترم باید با هوشیاری کامل زمینه های پرخاشگری را برطرف کرده ، تا او بهانه ای برای بد اخلاقی و بروز رفتار نا مناسب نداشته باشد. مثلاً اگر کودک شما ایراد دیر غذا خوردن را می گیرد شما تمام تلاشتان را به کار گیرید تا غذا به موقع آماده شود. یا اگر از صدای بلند تلویزیون ناراحت می شود ، قبل از اینکه او با داد زدن درخواست کم کردن صدای تلویزیون را نماید ، خودتان صدای تلویزیون را کم کنید و ...

هرگز با او مشاجره نکنید: متأسفانه برخی از والدین محترم در مقابل پرخاشگری کودکشان ، عصبانیت به خرج می دهند و با او به بحث و جدل می پردازند ، در حالیکه این کار بسیار اشتباه و غلط است. مطمئن باشید مقابله به مثل کردن با کودک ، نه تنها پرخاشگری او را برطرف نخواهد کرد ، بلکه موجب ازدیاد آن نیز می گردد.

زمان بیکاری اش را با فعالیت های مختلف و مورد علاقه اش پر کنید: معمولاً کودکان پرخاشگر آشفتگی روانی و قدرت درونی زیادی دارند که باید تخلیه شود ،  لذا گاهاً با پرخاشگری خود را تخلیه روانی می کنند. بنابراین والدین محترم باید در زمانی که بیکار است ، با فعالیت هایی که دوست دارد مثل نقاشی کشیدن و ... اوقات او را پر کنند تا تخلیه روانی گردد.

زمینه ی تفریحات و سرگرمی های دلخواه او را فراهم نمایید: کودک شما نیاز به تفریح و سرگرمی دارد و گاهاً این پرخاشگری نوعی اعتراض به عدم توجه نسبت به این نیاز می باشد. پس گاهی او را به پارک برده و گاهی با او بازی نمایید. حتی در محیط خانه نیز می توانید با بچه بازی کنید تا انرژی او تخلیه گردد.

از فشارهای بیش از حد بپرهیزید: بعضی از والدین سعی دارند با فشارهای زیاد و سخت گیری مفرط کودک خود را اصلاح کنند در حالیکه نتیجه عکس می گیرند. همانطور که فنر را اگر زیاد فشار دهیم ، می شکند یا با قدرت جهش می کند. کودک نیز اگر زیاد تحت فشار قرار گیرد یا سرخورده و بی اراده و نا متعادل می شود و یا دست به پرخاشگری می زند. پس از سخت گیری های بی مورد و افراطی پرهیز نمایید.

به کودک خود محبت کنید: یکی از عوام بروز پرخاشگری کمبود محبت است. لذا والدین باید تا می توانند به کودکشان محبت نمایند . مخصوصاً نسبت به دختران خود ، زیرا عدم محبت به دختر عوارض خطرناکی را به دنبال دارد .رسول خدا(ص):(خداوند به دختر مهربانتر از پسر است ،‌کسی که باعث خوشحالی دخترش شود خداوند روز قیامت او را خوشحال می کند).

به کودک خود توجه داشته باشید: یکی دیگر از عوامل پرخاشگری عدم توجه به کودک است. خیلی از والدین می گویند بچه ی ما تا در خانه است ساکت و آرام است اما تا در یک جمع قرار می گیرد پرخاشگر می شود ، دلیل این رفتار کودک در میهمانی عدم توجه به اوست . یعنی کودک شما چون احساس می کند شما در میهمانی به او توجه ندارید سعی می کند با پرخاشگری و سر و صدا به راه انداختن ، جلب توجه نماید. لذا والدین محترم در میهمانی ها به فرزندتان توجه کنید و گاهاً از او بپرسید که چیزی لازم دارد یا نه ، یا بپرسید به او خوش می گذرد یا نه و به طور کلی طوری رفتار کنید که احساس نکند به او توجهی ندارید.

شرایط خانواده را مناسب کنید: گاهی علت پرخاشگری نحوه برخورد والدین با همدیگر و عدم رعایت احترام متقابل یکدیگر است. وقتی پدر و مادر یا برادر و خواهر بزرگتر به هم بی احترامی می کنند و با همدیگر بد حرف می زنند ، مطمئناً کودک نیز این رفتار را یادگرفته و پرخاشگری می کند و حقوق دیگران را زیر پا می گذارد.

کارهای مثبت او را ذکر کرده و تشویق نمایید:برای رفع رفتار پرخاشگرانه کودکتان ، کارهای خوب او را تشویق کنید. مثلاً اگر کودکتان به بزرگتر سلام کرد او را تشویق کنید و گاهاً برای کارهای خوبش هدیه بخرید تا ارزش کار خوب خود را بداند.

از رفتارهای شایسته برایش صحبت کنید: گاهی دوستانش را دعوت کنید و برایشان (بدون اینکه فرد خاصی از آنها را مورد خطاب قرار دهید) از رفتارهای خوب و شایسته صحبت کنید. البته مواظب باشید وقتی از رفتارهای خوب صحبت می کنید ، کودکتان احساس نکند که شما قصد نصیحت او و طعنه زدن به رفتارهای او را دارید.

مسئولیت کاری را به او بسپارید: در حد توانش به او مسئولیت بدهید. مثلاً به او اجازه دهید گلدان ها را آب دهد. البته باز تأکید می کنم که مسئولیت در حد توانش باشد.

در انتخاب دوست و مدرسه به او کمک کنید: دوست خوب و مدرسه ی مناسب در کاهش رفتارهای پرخاشگرانه بسیار موثر است. گاهی رفتارهای غلط کودکتان برگرفته از رفتارهای دوستانش می باشد. البته باز رفتارتان طوری نباشد که او احساس کند در کارهایش دخالت می کنید. حتی گاهی رفتار برخی از والدین باعث می شود که دوستان فرزندتان او را بچه ننه بخوانند و این در روحیه فرزند بسیار تأثیر گذار بوده و آثار مخرب زیادی را بدنبال خواهد داشت.

هیچ گاه او را تنبیه بدنی نکنید و نگذارید بازی خشن انجام دهد و تصاویر خشونت آمیز ببیند: بچه ها معمولاً به بازی های رایانه ای علاقه دارند و به آن تمایل دارند. لذا برای درمان پرخاشگری فرزندتان او را تشویق کنید که به جای بازی خشونت آمیز به بازی های سالم و فکری روی آورد. البته از راه مشورت دادن وارد شوید ، نه به صورت امر کردن. و همچنین والدین از دیدن فیلم های خشونت آمیز جلوی بچه خودداری کنند.

  با راه هاي کنترل جيغ زدن کودکان آشنا شويد:

جيغ زدن کودکان اغلب ابزاري است براي رسيدن به خواسته هايشان، گاهي نيز شيوه بيان خود و شيوه ارتباطي است و گاهي اين دو حالت با هم در مي آميزد. بر اساس وضعيت رشد و سن کودک، جيغ زدن مي تواند طبيعي و غير طبيعي باشد. برخورد والدين و اطرافيان با اين پديده در شکل گيري رفتار هاي ارتباطي و ويژگي هاي شخصيتي کودک تعيين کننده است و برخورد نامناسب والدين وضعيت دشواري را مي آفريند. رعايت نکات ذيل در برخورد مناسب با اين مشکل مناسب است.

 1.وضعيت رشدي کودک خود را در نظر بگيريد

/ تا قبل از 18ماهگي به طور طبيعي آواها، گريه و جيغ شيوه اي براي بيان خود و برقراري ارتباط و جلب توجه ديگران است. جيغ زدن در اين مرحله با شدت و دفعات معمولي، امري طبيعي است. اين نوع رفتار ها در مرحله پيش زباني طبيعي بوده و به مرور زمان کم مي شود. اگر والدين صبور باشند و با شوخي يا جدي، جيغ زدن ها را تقويت نکنند اين دوره با کمي دشواري سپري مي شود اما اگر به صورت افراطي به کودک بي توجه باشند و يا به جيغ زدن کودک حساس بوده و واکنش هاي افراطي نشان دهند اين مرحله طولاني مي شود و گاهي در مراحل بعدي که کودک توانايي بيان کلامي پيدا مي کند جيغ زدن را وسيله اي براي جلب توجه و بيان خود قرار مي دهدد.

 2.رفتار جيغ زدن را تحليل کنيد

/ از آن جا که کودک توانايي اوليه بيان خواسته خود از طريق ايما و اشاره و به کار بردن جملات ابتدايي را ندارد ممکن است جيغ زدن، ابزار کودک براي تحميل خواسته هاي خود به ديگران باشد و براي برخورد مناسب با آن بايد ديد کودک در چه زمان هايي، به چه دليلي، به چه اندازه و چگونه از اين رفتار استفاده مي کند و به ويژه مشخص شود در هنگام و در پايان جيغ زدن واکنش ديگران به اين رفتار کودک چيست؟ براي شناخت بيشتر رفتار کودک مي توانيد رفتار او را مشاهده و ثبت نماييد. اگر در طي 10روز اين کار را پيگيري کنيد مطالب زيادي از رفتار کودک و واکنش اطرافيان کشف مي کنيد که به درک عميق تر اين وضعيت کمک بسياري مي کند.

3.مهارت هاي ارتباطي خود و کودکانتان را افزايش دهيد

/ هرچقدر ارتباط والدين با کودک غني تر و کودک در بيان خواسته خود ماهرتر شود، رفتار هايي نظير جيغ زدن کم مي شود. تا مي توانيد ارتباط خود را با کودک تقويت کنيد. مهارت هاي بازي کردن و سرگرم کردن کودک را در خود افزايش دهيد. به کودک ياد بدهيد با اشاره يا بيان کلمه هاي ساده، خواسته خود را مطرح کند.

4.جيغ زدن را در کودک تقويت نکنيد

/ يکي از مهم ترين عوامل پرخاش و جيغ کودکان، آن است که والدين پس از جيغ زدن و سر و صدا راه انداختن در مقابل خواسته کودک تسليم مي شوند. جيغ زدن کودک با رسيدن به خواسته اش و يا با تغيير وضعيت به نفع او پايان مي يابد و کودک ياد مي گيرد هرچه بيشتر جيغ بزند مزايا و امتياز هاي بيشتري به دست مي آور

5. به خواسته هاي معقول و مناسب کودکتان اهميت دهيد

/ همه افراد نيازمند توجه مثبت اطرافيان هستند به ويژه کودکان در سنين زير 5 سال نياز بيشتري دارند و توجه به کودکان و رسيدگي به خواسته هاي به جا و نيازهاي ضروري آن ها يکي از وظايف اصلي والدين است. هرچند ايستادگي همراه آرامش در مقابل خواسته هاي غير لازم و نابجاي کودکان لازم است اما ضروري تر آن است که والدين، توجه خاصي به خواسته هاي کودک بکنند و نيازهاي اصلي او را با مهرباني و گشاده رويي و بدون منت برآورده سازند تا کودک ضمن احساس امنيت، محبت والدين را درک نمايد.

6.رفتارهاي اتفاقي کودک را ناديده بگيريد

/ برخي از بدرفتاري ها و جيغ زدن هاي کودک از سر بي حوصلگي، خستگي و يا اتفاقي است. در اين شرايط، صبور باشيد و جيغ او را ناديده بگيريد. جيغ زدن باعث تحليل انرژي کودک مي شود و تارهاي صوتي و ديافراگم کودک را دچار خستگي مي نمايد، بنابراين کودک نمي تواند به مدت طولاني آن را ادامه دهد.

7.به کودک پيام ها و هويت منفي ندهيد

/ گاهي والدين و اطرافيان، آگاهانه و يا اغلب، ناآگاهانه به کودک هويت منفي مي دهند، اسم ها، خطاب ها و عبارت هايي به کار مي برند: نظير "جيغ جيغو"، "مگه بلندگو قورت دادي"، "از دستت خسته شديم"و .. .اين عبارت ها، پيام هايي منفي اند که به حل مسئله کمک نمي کنند و رفتار نامناسب کودک را به ويژگي شخصيتي تبديل مي نمايند.

8.به رفتارهاي مثبت کودک توجه کنيد

/ به جاي تمرکز بر جيغ زدن و رفتار نامناسب کودک، به ديگر رفتارهاي مثبت او را به ويژه هنگامي که آرام است يا با آرامش بازي مي کند و خواسته هاي خود را صحيح مطرح مي کند، توجه کنيد. هرچقدر بيشتر به رفتارهاي مثبت و ارتباط هاي آرام او توجه کنيد، رفتارهاي منفي او ضعيف تر و کاهش مي يابد. يکي از واکنش هاي مخرب والدين در مقابل جيغ فرزند، فرياد زدن و آرام کردن او با صداي بلند است و يا در حالي که خود والدين با فرياد و صداي بلند با کودک صحبت مي کنند يا او را تهديد و تنبيه مي کنند، انتظار دارند کودک آرام باشد.

حمید صادقیان               مدرس آموزش خانواده                 

          sadeghiyan313@chmail.ir                                  


موضوعات مرتبط: درمان پرخاشگری کودکان
برچسب‌ها: دلایل پرخاشگری کودکان , والدین , تربیت کودک , شیوه برخورد با کودک , پرخاشگری

تاريخ : یکشنبه دوم تیر 1392 | 2:27 | نویسنده : پویندگان |

ازدواج موفق

به نام پیوند دهنده قلبها

ازدواج و تشکیل خانواده یک امر ضروری، مهم ،جذاب و شیرین است.

شاید زیباترین سخنی که برای ورود به بحث بتوان گفت این سخن پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و سلم باشد که فرمودند:((در اسلام،بنیادی نهاده نشده است که در نزد خدا، از ازدواج محبوب تر باشد)).(من لا یحضره الفقیه ج3ص383)این بیان زیبا نشان از جایگاه و اهمیت ازدواج دارد.و جالب اینکه یکی از نشانه های قدرت الهی قانون زوجیت یعنی ازدواج است که خداوند در سوره روم آیه 21 می فرماید : ((و از نشانه های الهی این است که برای شما از جنس خودتان همسرانی آفرید تا در کنار وی آرامش یابید و بین شما مهر و محبتی قرار داد)).تا بحال به این موضوع فکر کرده اید که هدف از ازدواج چیست؟و ازدواج چه برکات و مزایایی برای شما دارد؟

اهداف ازدواج:

هدفهای زیادی برای ازدواج بیان کرده اند که برای نمونه به چند هدف مهم تر اشاره می شود:

1-    رسیدن به آرامش مهترین هدف ازدواج است که در سایه آن سایر پیشرفتهای انسان صورت می  گیرد. اگر می خواهید بدانید که چقدر در زندگی مشترکتان موفق بوده اید یکی از بهترین ملاکها وجود آرامش در زندگی شماست.

2-    ایجاد امنیت روانی:از اینکه پس با ازدواج تکلیف زندگیتان مشخص می شود و راه برای آینده هموار می گردد احساس امنیت روانی دارید.

3-    بر طرف شدن مشکلات روحی:در برخی موارد ازدواج درمان مشکلات روحی است.

4-    حفظ دین: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:((هرکه ازدواج کند،بی گمان نیمی از عبادت،ارزانی او شده است)).بحار ج103ص220

5-    سد مقاوم در برابر وسوسه های شیطان: وسوسه گیری های شیطان برای افراد مجرد فراوان است و خیلی امیدوار به فریب افرادمجرد. ازدواج این دل صد دله را یک دل می کند و امید شیطان را نا امید.

6-    ارتقاء ضریب عبادات: پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:((فرد متأهل در حال خواب،برتر از فرد مجردی است که روز را روزه گرفته و شب را به شب زنده داری گذرانده است)).بحار103ص221

     پیامبر خدا صلی الله علیه و آله فرمودند:((دو رکعت نمازی که شخص متأهل می خواند ، نزد خداوند برتر از هفتاد رکعتی است که غیر متأهل می خواند)).الخصال ص165

7-    انجام وظیفه الهی و سنت نبوی

8-    ارضاء غرایز از راه صحیح شرعی

9-    تکریم شخصیت

10-بقای نسل

11-کسب اعتبار اجتماعی

12-منطقی و واقع گرا شدن

و دهها هدف دیگر که ماحصل یک انتخاب موفق و به طبع آن داشتن یک زندگی موفق است.یادتان باشد که ما در انتخاب خانواده ای که در آن به دنیا آمده ایم نقشی نداشته ایم اما حتما می توانیم با انتخاب مناسب و مدیریت درست زندگی معمار آینده زندگی خود باشیم.

حتما تا کنون شنیده اید که ازدواج یک مستحب تأکید شده است. بد نیست بدانید که ازدواج گاهی واجب می شود. زمانی که فرد به دلیل عدم داشتن همسر در معرض گناه قرار می گیرد و امکان آلوده شدن او به فساد زیاد می شود بر این فردازدواج واجب می شود.

شاید شما بگویید خوب قبول دارم که ازدواج امر ضروریست و گریزی از آن نیست. از طرفی با این همه مزایا که بر شمردید هر شخص عاقلی دوست دارد که هر چه زود تر فرد مورد نظرش را پیدا کند و به قول معروف سر و سامان بگیرد.

اما سؤال مهم اینکه طرف مقابل چه ملاکهایی باید داشته باشد تا در زندگی بهتر بتوانیم با هم تعامل داشته باشیم.

قبل از اینکه به بیان ملاکها بپردازیم بهتر است بریم سراغ خود شما که تصمیم گرفته اید ازدواج کنید. آیا شناخت کافی از خودتان دارید؟ نقاط مثبت ومنفی رفتار و عادات خود را می دانید؟به رشد مناسب عقلی،اجتماعی،اخلاقی،عاطفی،جسمانی رسیده اید؟

در قدم اول باید خود را بشناسید تا بعد بتوانید در باره ویژگی های کسی که می خواهد شریک زندگی شما باشد و با شما عمری را زندگی کند نظر بدهید و دست به انتخاب بزنید.

یکی از مراحل بسیار مهم ازدواج مرحله انتخاب و تصمیم گیری است . آیا می دانید تصمیم گیری دارای انواع مختلفی است؟و اتفاقاً در ازدواج بسیار شایع است.بی شک شما در انتخاب فرد مورد نظرتان یک یا چند مورد از سبک های تصمیم گیری را تجربه کرده و یا خواهید کرد.

 1- تصمیم گیری احساسی:در این سبک از انتخاب به اصطلاح چشم کور و گوش کر می شود.شاید این جمله را از برخی از جوانان شنیده باشی:((یا همین یا هیچ کس)).این جمله بیانگر گیر افتادن در دام احساس محض است.معمولا دوستی های قبل از ازدواج و قول قرارهای آن دوران بیشتر دلیل این سبک از انتخاب است.

2- تصمیم گیری مطیعانه ، یعنی هر چه دیگران بگویند من گوش می کنم.

3- تصمیم گیری اخلاقی،تصمیم گیری از روی ترحم و یا اینکه با شخص خاصی قرار ازدواج گذاشته و الان می داند که او فرد مورد نظرش نیست و ملاکهای او با آنچه می خواسته فرق می کند. اما می گوید اخلاقاً درست نیست ردش کنم، او چند سال برای من صبر کرده است.اما بهتر آن است الان نه بشنود تا فردا با هم دچار مشکلات صدها برابر بیشتر شوید.

4- تصمیم گیری اجتنابی و امروز و فردا کردن. این افراد به دلیل ترس از انتخاب و یا وسواسی شدن، در انتخاب نهایی هی امروز و فردا می کنند.

5- تصمیم گیری عجولانه:سریع و بدون تحقیق و از ترس از دست دادن فرد مورد نظر دست به انتخاب می زنند. برخی از والدین هم به دلیل نگرانی از اینکه فرزندشان بدون نظر آنان دست به اقدامی نزند سریع دست به کار می شوند.

6- تصمیم گیری عاقلانه و منطقی بر اساس معیارهای مشخص و پرهیز از عجله و اگر نیاز شد مراجعه به مشاوره ی متعهد و متخصص.

حال که انواع انتخاب ها را شناختید خیلی راحت می توانید سبک انتخاب خود را شناسایی کنید، کافیست بدانید بهترین نوع انتخاب سبک عاقلانه و منطقی است بدون هر گونه عجله و شتابزدگی.

شما برای یک انتخاب موفق نیاز به معیار دارید، مشخص شدن ملاکهای همسر آینده شما و چگونگی تشخیص این ملاکها یکی از مهمترین مراحل خواستگاری و انتخاب است.

معیارهای انتخاب همسر

1-    ایمان و باورهای دینی(اعتقادات):مهم است بدانید خط قرمزهای همسر آینده شما چیست؟ ملاک او برای خوب یا بد بودن یک عمل چیست؟برای مشخص شدن این مهم می توانید سئوالاتی درباره نماز، روزه،میزان پوشش، نوع ارتباط با نامحرم،میزان علاقمندی و نوع موسیقی و مدت وقت گذاری برای شنیدن موسیقی، ماهواره و...بپرسید.در این موارد باید در بیان دیدگاه ها و رفتار فعلی و آینده خود صادق بود.

2-    اخلاق : نوع برخورد با دیگران، حسن خلق و نرمی خویی در رفتار از صفات زیبایی است که باعث صفا و صمیمت در زندگی می شود.خوب بپرسید چه چیزهایی او را عصبانی می کند و در هنگام عصبانیت معمولا چه کارهایی می کند.

3-    خانواده: خیلی مهم است که همسر آینده شما چگونه خانواده ای دارد.نمی توان از کنار اصالت خانوادگی به سادگی گذشت.خانواده تأثیر شگرفی در تربیت شخص مورد نظر شما دارد.از چگونه خانواده ای است. شما و فرزند آینده یتان مدام با این خانواده در ارتباط خواهید بود.

4-    سن: بهتر است سن مرد 3 تا 7 سال از زن بزرگتر باشد. اما این موضوع قطعیت ندارد. و بسته به شرایط طرفین است.

5-    زیبایی: بهتر است در زیبایی دقت شود که سنخیت وجود داشته باشید. یعنی هر دو به درد هم بخوردند. و یکی خیلی از دیگری سر نباشد. نه خیلی برتر و نه خیلی پایین تر بلکه متناسب هم باشند.

6-    تحصیلات:

7-    موقعیت اقتصادی: در مورد شرایط اقتصادی دو خانواده، بهتر است که خانواده ی دختر خیلی بالاتر از پسر نباشند.تا مرد بتواند از پس خواسته های همسرش برآید. و مورد سرزنش قرار نگیرد.

8-    تناسب های فرهنگی و اجتماعی: هر خانواده یکسری آداب و رسوم ویژه خود را دارند.در این خصوص بهتر است یک یا دو جلسه صحبت شود مخصوصاً اگر از دو فرهنگ متفاوت هستند.(مشهدی،آذربایجانی،تهرانی، ترک،کرد،لر،فارس،و...)

9-    شغل:درباره شغل مرد و میزان مسئولیت پذیریش باید سؤالاتی پرسیده شود. و اگر دختر خانم هم شاغل است و یا قرار است پس از ازدواج شاغل شود بهتر است درباره ساعت کار،میزان درآمد،نحوه ی خرج کرد درآمد زن در زندگی مباحث صریح و شفاف بیان گردد.در صورتی که مرد تمایلی به کار زن نداشته باشد باید در جلسات گفتگو با قاطعیت موضوع را مطرح کند.

10-میزان تناسب هوشی و عقلی: هر چه از لحاظ هوشی و تدبر با هم تناسب بیشتری داشته باشند در زندگی مشترک بهتر می توانند با هم تعامل داشته و در حل مشکلات همدیگر را یاری رسانند.

11-تشابه در علایق و سلیقه ها:مواردی مانند مطالعه،ورزش،تفریح،معاشرت،نوع خرج کرد و....

ادامه دارد....

حمید صادقیان- مدرس آموزش خانواده


برچسب‌ها: ازدواج , ملاکهای انتخاب , معیارهای انتخاب , انواع تصمیم گیری , اهداف ازدواج

تاريخ : شنبه بیست و پنجم خرداد 1392 | 15:57 | نویسنده : پویندگان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.