سلام به تمامی زوجین عزیز و گرانقدری که با عشق و علاقه موضاعات کلاسهای آیین همسر داری رو پیگیری می کنند. بنا به قولی که در کلاس داده بودم محتوای جلسات مدیریت حل تعارض بین زوجین رو براتون گذاشتم تا ان شاء الله با بررسی و مطالعه مجدد مباحث و تمرین مکرر آن به مهارت لازم در مدیریت حل تعارض در زندگی مشترک و زیباتون برسید.   

فقط جهت یادآوری و قبل از اینکه به سراغ مطالب کلاس برید این نکات رو دقت کنید:   

هرگز در زندگی مشترک این کلمات رو نه به زبون بیارید و نه در فکرتون نگه دارید و نه با خودتون تکرار کنید: 
1- ما به درد هم نمی خوریم. 
2-از اولش اشتباه کردم. 
3-باید یک فکر اساسی کنم.دیگه بسه 
4-حیف من برای تو. 
5- می ذارم می رم . می ذارم می رم. 
6- حیف این همه زحمتی که توی این زندگی کشیدم....حیف جونیم که ....  


از همین الان قول بدید که با کلمات تو زندگی خداحافظی کنید. 
 

بجای این کلمات بگید...خدا مارو براهم خلق کرده...چقدر خوشبختم که تورو پیدا کردم .... 
 
هر زمان هم که بین شما و همسرتان اختلاف پیش اومد چند کار رو اصلا انجام ندید...اصلا...اصلا...اصلا 
1- قطع کلام 
2- قهر حتی برای نصف روز 
3-سرزنش...شماتت 
4- لجبازی ...غذا می خوره نگه نمی داره...
5- انتقام...خونه ی مامانم نیومدی خونه ی مامانت نمی یام... 
6- دعوا و مشاجره 
7- ضرب و شتم ...کتک کاری  
8- تهدید به جدایی... ... می ذارم می رم 
9- تحقیر کردن طرف مقابل و .... 
10- مقایسه کردن همسر و زندگی تون با دیگران 
11- موضوع اختلاف رو به اطرافیان گفتن  بسیار کار خطرناکیه ... اصلا این کار رو حداقل در مراحل اول انجام ندید. 
12- حاشیه رفتن  
..................... 
 
حالا با دقت مراحل مدیریت حل تعارض بین زوجین رو مطالعه کنید و در زندگی به زیبایی اجرا نمایید.
  
              حل تعارض در روابط همسران 


-         آشنایی با تعارضات در رابطه همسران و شیوه های حل این تعارضات
-         آشنایی با مفهوم تعارض در رابطه همسران
-         آشنایی با زمینه های تعارض در روابط زوجین
-         آشنایی با علل حل نشدن تعارضات زناشویی
-         آشنایی با نقش خطاهای شناختی در تعارضات و راه حل آنها
-         آشنایی با سبکهای واکنش همسران به تعارضات
-         آشنایی با رفتارهای مؤثر و مخرب در تعارضات
-         آشنایی با شیوه های درست انتقاد کردن و پذیرش انتقاد
-         آشنایی با مدیریت تعارضات زوجین با رویکرد حل مسأله
-         آشنایی با مدیریت تعارض از طریق میز مذاکره
-         آشنایی با اصول مذاکره موفق

´در روابط همسران، مواردی پیش می آید که آنها با تعارضاتی روبرو می شوند که لازم است نحوۀ برخورد صحیح با آنها را کسب کرده باشند.

*******
´   تعارض یعنی کشمکشی بین دو بخش یا دو فرد، جهت رسیدن به خواسته ها، برآورده کردن انتظارات، کاستن تنش ها و... .
´تعارض هم در درون فرد و هم در رابطه فرد با افراد دیگر رخ می دهد.
´تعارض در رابطه زناشویی زمانی است که زوجین در موضوعات مختلف زندگی با تفاوتهایی روبرو  می شوند و هر یک خواسته ای متفاوت از خواسته طرف مقابل دارند.
´تنها در دنیا یک عده انسان هستند که تعارض ندارند: مرده ها!
´تفاوت میان ازدواج موفق و ناموفق در این نیست که در ازدواج موفق مشکلی وجود ندارد، بلکه در این است که در ازدواج موفق زن و شوهر از مهارت حل مشکلاتی که بی تردید در زندگی زناشویی رخ          می دهد، برخوردار هستند.
´   در ازدواج ناموفق زن و شوهر به گونه ای با مشکلات زناشویی برخورد می کنند که خود سبب بوجود آمدن مشکل دیگری می شود.
*****************************************************
´                                       زمینه های تعارضات زوجین 

·روبرو شدن با واقعیت های زندگی
·انتظارات
·خودمحوری
·قدرت طلبی
·مسائل مالى
·مسایل زناشویی
·كار‌های روزمره
·تفریحات
·روابط با خانواده خود و خانواده همسر
·روابط اجتماعی
·ویژگی های شخصیتی
·مسائل اعتقادی
·مسائل سیاسی
·مسائل حل نشده فردی
·          نابهنجاری ها از جمله مسائل روانی، اعتیاد، خیانت و ...

´        علت شناسی تعارضات حل نشدنی زناشویی
·          چهارچوب های فکری خشک و غیرقابل انعطاف
·          مهارت های ارتباطی ضعیف (شامل عدم برخورداری از مهارت در برقراری تعاملهای خوشایند بین زوجین و یا ارتباطات دارای خشم، سرزنش یا تنبیه فراوان)
·          رفتار منفی متقابل (انتقام جویی و کینه توزی) و آمادگی واکنش نشان دادن به هر رفتاری (تکانشی بودن)
·          آمادگی برای سوءتفاهم
·          عدم توانایی حل مسأله
·          تعارض های حل نشده پیشین
·          انتظارات منفی
·          خطاهای شناختی

´                                      با تعارض های حل نشدنی چه باید کرد؟ 


دو پیشنهاد کلی را می توان مطرح نمود:

´ اول سعی کنیم موضوع را از ابعاد گوناگون و نیز بر اساس شرایطمان نگاه کنیم و ببینیم آیا می توانیم نگاهمان را در مورد آن مسأله تغییر دهیم و معنای بهتری برای آن مساله بیابیم؟
´با اتخاذ یکسری رفتارها، مهارتها و ... آسیب آن تعارض را کم رنگ کنیم. 



´                     نقش خطاهای شناختی در تعارض زوجین 


´افراد بر اساس نحوۀ تفکری که دارند نسبت به رفتار طرف مقابل موضع می گیرند و واکنش نشان میدهند.
´در نحوۀ تفکر افراد ممکن است خطاهایی وجود داشته باشد که موجب می شود موضع گیری های نادرستی نمایند و موجب شود یک تعارض تبدیل به فاجعه گردد.
´خطاهاي شناختي به آن دسته از افكار گفته مي شود كه بر پايه فرضياتي نادرست شكل گرفته و منجر به سوگيري در تفكر مي شوند.
´  سوگيري به گونه اي است كه فرد را از واقعيت زندگي اين جهاني دور ساخته و منجر به بروز سوء تفاهماتي بسيار در رفتارهاي فردي و بين فردي مي شود.
´ 
´                                              فهرست خطاهاي شناختي 


1- ذهن خواني  {مي داند آدم ها چه فكر مي كنند بي آن كه شواهد كافي در مورد افكارشان داشته باشد.}
2- پيش گويي  {پيش بيني مي كند كه اوضاع بدتر خواهد شد يا خطري در پيش است. }
3- فاجعه سازي{آنچه اتفاق افتاده يا اتفاق خواهد افتاد آنچنان دردناك و غيرقابل تحمل است كه نمي تواند آن را تحمّل كند.}
4- برچسب زدن  {يك ويژگي منفي خيلي كلي را به خود و یا ديگران نسبت مي دهد.}
5- دست كم گرفتن جنبه هاي مثبت {تجربه های مثبت خود و دیگران را بی ارزش می شمارد.}
6- فيلتر منفي  {تقريباً و منحصراً بر جنبه هاي منفي متمركز مي شود.}
7- تعميم افراطي  {صرفاً براساس يك رويداد خاص ، يك الگوي كلي (فراگير) منفي را استنباط مي كند.}
8- تفكر دو قطبي  { آدم ها يا اتفاق ها را به صورت همه يا هيچ مي بيند.}
9- بايدها  {رويدادها برمبناي اين كه چطور بايد مي بودند، تفسير مي كند و نه بر مبناي اين كه واقعاً چطور هستند.}
10- شخصي سازي {به خاطر اتفاقات ناخوشايند منفي ، تقصير زيادي را به صورت غير منصفانه به خود نسبت       مي دهد.}
11- مقصر دانستن  {فرد ديگري را منبع اصلي احساسات منفي تان مي داند و مسئوليت تغيير خود را نمي پذيرد.}
12- مقايسه هاي غيرمنصفانه  {اتفاق ها را براساس استانداردهايي تفسير مي كند كه واقع بينانه نيستند.}
13- پشیمانی و افسوس گذشته {تمركز و اشتغال ذهني با (من مي توانستم بهتر از اين ها عمل كنم) به جاي توجه به (من الان چه كارهايي را مي توانم بهتر انجام بدهم) است.}
14- استدلال احساسی  {اجازه مي دهد كه احساساتش ، تفسيرش از واقعيت را هدايت كند.}
***خیلی دقت کنید ، این مرحله رو می تونید پایش احساسات و افکار نام نهاد....

´                                       حل خطاهای شناختی 


گام اول، شناسایی خطاها
لازم است ببینیم پشت احساسات منفی در لحظۀ خطا چه افکاری وجود دارد.
گام دوم، بررسی شواهد مورد تأیید
مدارک و شواهد را برای درست بودن نحوه تفکرمان ارزیابی کنیم.
گام سوم، افکار
چه فکرهای دیگری یا احتمالات دیگری ممکن است در این موقعیت وجود داشته باشد.
گام چهارم، بررسی احساس نهایی
بعد از طی این فرایند مجدداحساسات را چک کنید تا ببینید تغییراتی در این فرایند ایجاد شده است یا نه.

                                       **سبک های واکنش همسران به تعارض **
1- سبک همکاری کننده
2- سبک مشورتی
3- سبک حمایتی
4- سبک قدرت طلبانه و دستوری
5- سبک ایجاد احساس گناه
6- سبک اجتنابی
7- سبک منفعلانه
8- سبک قضاوتی
9- سبک عقل گرایانه
10- سبک پرخاشگرایانه
11- سبک تحقیر کننده

***به این سئوالات پاسخ دهید:

´  آیا همیشه الگوی انتخابی آنها برای حل مسائلشان این شیوه است؟
´  آیا تا کنون این شیوه برای حل مسائلشان مؤثر بوده است؟ اگر بله چگونه؟
´  در صورتی که نتیجۀ دلخواه خود را با این شیوه به دست نیاورده اند پس به نظرشان چرا هنوز به این شیوه ادامه می دهند؟
´  به نظر آنها چرا این الگو را انتخاب کرده اند؟
´  آیا در خانواده آنها هم کسی این الگو را دارد؟
´  چقدر الگویی که دارند شبیه الگویی است که در خانواده قبلی و بین والدین آنها بوده است؟

                       ****این کارها را در هنگام اختلاف و تعارض انجام ندهید*** 

رفتارهای مخرب در تعارضات زناشویی

´            ایراد گرفتن به جای انتقاد- سرزنش - نصیحت کردن - بایدها و نبایدهای دستوری - جبهه گیری در     مقابل حرف‌های همدیگر - سکوت نابجا - مشاجره به جای گفتگو - قضاوت زودهنگام - اهانت و    بی احترامی

üرفتارهای موثر در تعارضات زناشویی

´               به دقت گوش دادن - حمایت کردن - ابراز نظرات - ارائه پیشنهاد - درک احساسات طرف مقابل -             صبوری و آرامش – انتقادپذیری – دوست بودن

´                                 شیوه های درست انتقاد کردن 

 
·          قبل از آن كه از همسرتان انتقاد کنید، به سوالات اساسی زیر پاسخ دهید: به چه دلیل انتقاد می‎كنم؟ اگر دلیل خوب و سازنده‎ای ندارید. پس چیزی نگویید.
·          سعی كنید از چیزی انتقاد نكنید كه همسرتان نمی‎تواند آن را تغییر دهد.
·          جمله‎های انتقادی خود را بیشتر با لغت «من» به جای «تو» و به صورت میل و‌آرزو به جای بدگویی و تهمت زدن بیان كنید.
·از انتقادهای گنگ و بی‎معنا بپرهیزید.
·          برای تبدیل انتقاد منفی به انتقاد مثبت از كلمات و عبارات مثبت تری استفاده كنید.

´                                         شیوه های درست انتقاد کردن 


·          سعی كنید بر مواردی تمركز كنید كه برای خشنودی شما انجام می‎دهد، و سپس پیشنهادات سازنده‎ای برای بهبود روابط زناشویی خود مطرح كنید.
·          از مقایسه اجتناب كنید. كشنده‎ترین نوع انتقاد این است كه وجه امتیاز و مهارت‎های همسر فعلی‎تان را با همسر قبلی یا فرد دیگری مقایسه كنید.
·          یك راه مؤثر انتقاد، عملاً نشان دادن راه چاره در موقعیت مناسب است.
·          انتقاد از خود و پذیرش اشتباهاتی که خود ما نیز مرتکب شده ایم فرد مقابل را از موضع تدافعی و نپذیرفتن خارج می کند
·          برای تأثیر پذیری انتقادی سازنده بایستی به موضوعات مشترک توجه داشت.


´                                    شیوه های درست پذیرش انتقاد 


·          وقتی همسرتان از شما انتقاد می‎كند، واكنش خود را كنترل كنید.
·برای آن كه درجه‎ی اعتبار آن انتقاد را بسنجید، ابتدا ببینید كه آیا منظور او را به خوبی درك كرده‎اید و آیا پیام آن را تشخیص می‎دهید؟
·          در صورت لزوم، دریافت خود را از انتقاد مطرح شده تكرار كنید.
·          پیش از آن كه شتاب‎زده در مورد مفهوم انتقاد نتیجه‎گیری كنید، آن را تفسیر كنید، مقصود اصلی همسرتان از بیان انتقاد را با چنین جملاتی بپرسید: «در این مورد بیشتر برایم توضیح بده.» یا «می‎توانی موضوع را بیشتر باز كنی؟» یا «دلم می‎خواست می‎دانستم این انتقاد چه احساسی در تو ایجاد می‎كند.»
´  شیوه های درست پذیرش انتقاد
·          اگر انتقاد حالت كلی دارد، مثل «روابط زناشویی دارد كسل كننده می‎شود»، از او بخواهید كه بگوید از چه چیز مشخصی شكایت دارد، و پیشنهادش برای تغییر چیست؟
·به همسرتان پیشنهاد كنید كه نیاز و خواسته‎هایش را به طور مشخص بیان كند.
·برای این كه انتقادی را به شكل سازنده بپذیرید، باید انگیزه‎ی همسرتان را از گفتن آن انتقاد بدانید. هر قدر هم كه رنجیده باشید و یا در آن لحظه حالت دفاعی به خود گرفته باشید، فراموش نكنید كه باید هر چه زودتر علت انتقاد را پیدا كنید.

·           باز هم باید سوالاتی مطرح كنید:
      ´   «آیا این حرف را برای این گفتی كه مرا ناراحت كنی؟ یا برای این كه خودت ناراحت بودی؟»
         ´«آیا انتقاد تو واكنشی بود به حرفی كه من زدم، یا كاری كه كردم باعث شد، ناراحت شوی و احساس سرخوردگی كنی؟»

                                    ´  شیوه های درست پذیرش انتقاد 


· باز هم باید سوالاتی مطرح كنید:
      ´   «آیا این انتقاد را مدت‎هاست در سرت می‎پرورانی؟ اگر این طور است چرا حالا آن را بروز دادی؟ چه اتفاقی افتاد كه سبب شد آن را بگویی؟»
         ´«فكر می‎كنی انجام چیزی كه از آن انتقاد می‎كنی، واقعاً در كنترل من است، و موردی است كه می‎توانم تغییرش دهم، چطور؟»

·          سعی كنید، انتقاد كننده را به جست‎وجوی انگیزه‎های ناخودآگاه خویش ترغیب كنید.
·اعتماد، مهم‎ترین عامل در پذیرش یك انتقاد سازنده است.
·          بدون اعتماد و تفاهم متقابل، روند انتقاد می‎تواند به شرطی شدن انتقاد زناشویی منفی منتهی شود. 
 

                                 حمید صادقیان مدرس مهارتهای زندگی


موضوعات مرتبط: مدیریت حل تعارض بین زوجین
برچسب‌ها: عشق بین زوجین , انتقاد صحیح , تهدید به طلاق , درمان اختلافات زوجین

تاريخ : دوشنبه یکم دی 1393 | 7:26 | نویسنده : حمید صادقیان |

مرکز تخصصی سبک زندگی اسلامی

                       پژوهشی                   آموزشی                   مشاوره دینی

 

       برگزاری : کلاسها و همایش های سبک زندگی اسلامی 

 

همسرگزینی(ملاک های انتخاب - سبک های تصمیم گیری-جلسه خواستگاری )

تربیت فرزند ( مراحل رشد - تربیت عاطفی اجتماعی -تربیت جنسی-دوران بلوغ )

همسرداری  : 

      - وظایف متقابل زوجین

      -رازهای تفاوت روانشناسی زن و مرد

      - راههای نفوذ در قلب همسر

      - مدیریت حل تعارض زوجین

      - پیشگیری و مدیریت خشم در خانواده

      -ارتباط صمیمی با خانواده همسر

      - اعتماد و وفاداری زوجین  

 

مدرسین :     استاد حمید صادقیان     -    استاد مسلم داوودی نژاد

 

خراسان رضوی – مشهد مقدس – خیابان فدائیان اسلام

تلفن 38516039-051


موضوعات مرتبط: برگزاری کلاس و همایش و مشاوره دینی
برچسب‌ها: سبک زندگی , همایش , کلاس مهارتهای زندگی , آموزش خانواده , مشاوره دینی

تاريخ : شنبه هشتم شهریور 1393 | 14:53 | نویسنده : حمید صادقیان |
 با سلام به تمامی دوستان عزیز گرامی مدتی به علت تعداد زیاد جلسات فرصت کافی برای درج مطلب جدید نداشتم. امیدوارم مبحثی که در ذیل خواهد آمد مورد استفاده شما قرار گیرد.

قانون : افکار.... احساس.......رفتار

یکی از مباحث بسیار مهم و جاذبیست که در کلاسهای مثبت اندیشی مورد استفاده قرار می گیرد. و فراگیری این تکنیک کمک بسیار زیادی به پیشگیری از بروز مشکلات و حل آنان می نماید.

اصل مطلب را ان شاء الله در کلاسهای آموزش خانواده با هم پیگیری می نمائیم . اما آنچه می تواند به شما کمک خوبی بکند آشنایی با ده خطای شناختی است.

خوشحال می شوم نظرتان را در خصوص اهمیت این مبحث در حل مسائل خانواده برایم بگذارید.

خطاهای شناختی

وقتی از نظر هیجانی آشفته هستیم،اغلب اطلاعات را به گونه ای سوگیرانه و تحریف شده به ذهنمان می فرستیم.مشکل اینجاست که گمان و احساس خود را عین واقعیت می دانیم ،اما اغلب افکار منفی مسبب احساس ناخوشایند شما،غیر واقع بینانه،مخدوش و ناشی از خطای شناختی هستند.

مثلا وقتی از دست همسرتان ناراحت هستید با خود اینگونه فکر می کنید:

اصلا ما بدرد هم نمی خوریم.....از اولش اشتباه کردم .......حیف من برای او........یک روز میزارم می رم و خودم رو نجات می دم......

همه این افکار منفی و به شدت مخرب زندگی شماست و بر احساس و رفتار شما اثر فوق العاده بدی می گذارد.

با این طرز تلقی حالتان بد می شود و احساس بی ارزش بودن می کنید که خوشی برای همیشه از زندگی شما رخت بر بسته است.این یکی از خصوصیات روحیه ی بد است.اغلب اوقات خود را فریب می دهیم و يا با به خود بستن چیز هایی که وجود خارجی ندارند ناراحت می شویم و عجب آنکه هرگز حتی گمان هم نمی کنیم که واقعا بی چاره و درمانده هستیم. همین مسئله باعث می شود احساس دلتنگی ،رفتار پرخاشگرایانه و يا اضطرابمان تشدید شود یا دیرتر از بین بروند.

برخی از این تحریف های شایع در مشکلات هیجانی عبارتند از:

1-تفکر همه یا هیچ:دیدن حالت های افراط و تفریط حوادث و در نظر نگرفتن حد وسط و زمینه های خاکستری.

مثلا((اگر نتوانم با او ازدواج کنم هیچ کس دیگری نمی تواند جای او را پر کند!))پادزهر چنین تحریفی ،تفکر منطقی و ارزيابی دقیق از موقعیت است.به گونه ای که فرصت انتخاب بیشتری در اختیار شما قرار می دهد.مثلا((اگر چه او زن دلخواه من است ،اما مطمئنم که می توانم با زنان دیگر هم زندگی خوب و شادی داشته باشم))

2-بزرگ انگاری/کوچک انگاری:اغراق در جنبه های منفی و کم ارزش کردن جنبه های مثبت.

مثلا:((در خواندن جمله اشتباه کردم،خیلی ضایع شد.افتضاح به بار آمد!بعضی از حاضرین در جلسه گفتند از سخنرانی من خوششان آمده ولی آیا آنان می دانند چه گندی زدم!))در چالش با این تحریف باید حد وسط و تناسب را رعایت کنید.مثلا :((اشتباه کردنم هنگام خواندن یک جمله بخاطر سکسکه ای بود که کردم،بقیه ی سخنرانی ام خوب بود و بعضی از حضار از سخنرانی من لذت بردند و این نشان می دهد سخنرانی ام خوب بود))

3-شخصی سازی:خودتان را بخاطر وقایعی که هیچ نقشی در ایجاد آنها نداشته اید سرزنش می کنید.مثلا:((من باعث شدم همسرم با فرد دیگری ارتباط برقرار کند!))برای چالش با این تحریف بایستی بین مسئولیت پذیری تصوری تمایز قائل شوید.مثلا:((شما در مشکلات زناشویی خود نقش داشته اید زیرا ساعتها در اداره اضافه کاری می کردید بنابراین همسرتان وارد رابطه ای شد تا نیازهایش را ارضا کند))

4-استدلال هیجانی:معتقد هستید بعضی از رویداد ها درست از آب در می آیند زیرا شما این احساس را دارید.

مثلا:((چون احساس می کنم شکست مي خورم،پس حتما شکست مي خورم!))احساسات نشان دهنده ی واقعیت عینی نیستندنکته ی مهم این است که شواهد رو بدون غرض ورزی بررسی کنیم تا بتوانیم موقعیت را بهتر ارزیابی کنیم.مثلا:((درست است که اخیرا چند بار در امتحان شکست خورده ام ولی اینها دلیل بر این نیستند که من آدم شکست خورده ای هستم.از جزءنمی توان به کل رسید))وقتی از احساسات و عواطف برای تائید ذهنهای منطقی استفاده می کنیم،هر لحظه در معرض سقوط در ورطه ی آشفتگی قرار گرفته ایم.

5- ذهن خوانی:توانایی شناختن افکار و اندیشه های دیگران بدون استفاده از ارتباطات اجتماعی.

مثلا:((رئیسم چیزی نگفت اما می دانم که فکر می کندمن آدم احمقی هستم.))اغلب به این دلیل که این افکار منفی در ذهن شما هستند،بنابراین،تصور می کنید که در ذهن دیگران هم وجود دارند.به جای اینکه ذهن دیگران را بخوانید،می توانید از آنهاسئوال کنید یا منتظر بمانید تا شواهد دقیق ،فکر و تفسیر شما را تائید کنند.اگر از رئیستان بپرسید و او بگوید اصلا چنین فکری به ذهنش نیامده ولی با این حال شما بر صحت فکر خود پافشاری کنید،به احتمال زیاد در سایر ارتباطهای بین فردی نیز به ذهن خوانی مبتلا می شوید!

6-برچسب زدن:بر اساس یک رفتار کوچک به خودتان صفات منفی و کلی نسبت می دهید.

مثلا:((اگر نتوانم امتحان را پاس کنم،پس آدم احمقی هستم!))در چنین خطایی ،فرض کرده اید که رفتارتان نشانگر کل وجود شماست،در حالی که انسان موجودی پیچیده و خطا پذیر(ناکامل)است.سئوال جالبی که می توان در چنین شرایطی مطرح کرد این است:آیا این فرد در یک رفتار خاصی شکست خورده یا اینکه کلا آدم شکست خورده ای است؟اگر می خواهید به خودتان برچسب بزنید،به یک رفتار خاصتان برچسب بزنید.مثلا ((در این امتحان شکست خورده ام،ولی لزوما یک انسان شکست خورده نیستم))به جای اینکه خودتان را محکوم کنید مثلا((آدم احمقی هستم،دیگر در امتحان شرکت نمی کنم چون باعث رسوایی خودم می شوم))به تغییر رفتارهایی فکر کنید که نتایج خوبی به دنبال دارند،مثلا((چکار می توانم بکنم که بار دوم در امتحان موفق بشوم))

براي کسب اطلاعات بيشتر پست مربوط به خودپذيري نامشروط را مطالعه بفرماييد.

7-نادیده گرفتن جنبه های مثبت:هرگونه تجربه یا ویژگی مثبتی را نادیده می گیرید.

مثلا:((شرکت کنندگان در کارگاه آموزشی از کیفیت آن خیلی تعریف کرده اند،اما آنها برای دلخوشی من این حرف ها را می زنند.آنها فهمیده اند که من در برگزاری این کارگاه ناموفق بودم))نادیده گرفتن جنبه های مثبت باعث می شود همیشه به نیمه ی خالی لیوان نگاه کنیم و همیشه نگران و آشفته باشید.در نظر گرفتن جنبه های مثبت زندگی باعث می شود مشکل را بهتر ارزیابی کنید.مثلا((هرچند در نحوه ی اداره کردن کارگاه آموزشی،مشکلاتی وجود داشت،ولی بعید است که همه افراد شرکت کننده با هم دست یکی کنند و دروغ بگویند))

8-بایدها و اجبارها:معمولا قوانین خشک و انعطاف ناپذیری برای زندگ کردن انتخاب می کنید که خودتان و دیگران را تحت فشار قرار می دهید.

مثلا:((من نباید اینگونه نقطه ضعفی داشته باشم،باید آن چیزی را که می خواهم به من بدهید،نباید در زندگی تحت فشار قرار بگیرم.))وقتی این قوانین شکسته شوند،اغلب خودتان ((من ترسو و بزدل هستم))،دیگران((تو آدم مزخرفی هستي))و زندگی((من از این دنیای نفرت انگیز متنفرم))را محکوم می کنید.

خيلي مهم:باید ها و اجبارهای انعطاف ناپذیر باعث می شوند در خدمت یک سیستم فکری استبدادی عمل کنید.

قوانین انعطاف پذیر به شما اجازه می دهند طبق واقعیت خودتان ،دیگران و محیط اطرافتان عمل کنید.واقعیت های جهان،دیگران و خودمان ،کمتر با باید های ما جور در می آیند.

9-فیلتر ذهنی:تنها تمرکز بر جنبه ی منفی موقعیت و قضاوت بر اساس آن.

مثلا:((چون سینی شربت از دستم افتاد مهمانی خراب شد))در این حالت بجای اینکه به یک جنبه ی موقعیت توجه کنید،کل موقعیت را از چشم انداز عینی می بینید..مثلا:((ریختن شیشه ی شربت باعث شد خجالت بکشم و مهمانها هم کمی ناراحت شوند ولی با گذشت دقایقی همه چیز برطرف شد و در مهمانی به همه خوش گذشت)).

10-پیش گویی:معتقدید آینده را خیلی دقیق می توانید پیش بینی کنید،اگر چه ممکن است گاهی اوقات پیش بینی شما درست از آب در بیاید.

مثلا:((این کار جدید مسئولیت زیادی دارد و پر دردسر است))اما بسیاری از پیش بینی ها ممکن است به حقیقت نپیوندد،به خصوص وقتی ذهنیت شما منفی و بدبینانه باشد.مثلا:((نتوانستم در امتحان رانندگی قبول شوم،پس هیچ وقت نمی توانم گواهینامه بگیرم)).

ممکن است به این دلیل پیش بینی های شما درست از اب در بیایند که شما دقیقا طوری عمل می کنید تا حرفتان ثابت شود.

مثلا:((پیش بینی می کنید که سیگار کشیدن را نمی توانید کنار بگذارید)).وقتی که چند ساعتی سیگار نمی کشید،تحریک پذیر می شوید و حالتان گرفته می شود.بجای اینکه بپذیرید چنین احساس هایی علائم ترک سیگار هستند،به این نتیجه می رسید که نمی توانید این حالت ها را کنترل کنید و بلافاصله سیگار خود را روشن می کنید.یکی از راههای چالش با خطای پیش گویی ،این است که پیش بینیهای چند ماه آینده را یادداشت کنید و پس از گذشت چند ماه بطور دقیق نگاه کنید که چقدر از پیش بینی های شما به واقعیت پیوستند.

11-تعمیم افراطی:نتیجه گیری بر اساس یک واقعه یا بر اساس اطلاعات ناقص.

مثلا:((چون ارتباطم را قطع کرده ام ،هیچ وقت نمی توانم کس دیگری را پیدا کنم و تا آخر زندگی روی شادی و خوشبختی را نخواهم دید)).

می توانید این تحریف را کنترل کنید بدین صورت که دقت کنید چه شواهدی از نتیجه گیری شما حمایت می کند و استدلالهایی بیاورید تا بتوانید با این تحریف مبارزه کنید.

مثلا:((رابطه ام به هم خورد و اگر همیشه در خانه بنشینم،ممکن است نتوانم با کس دیگری رابطه برقرار کنم.اما اگر در مهمانیها شرکت کنم ،به احتمال زیاد فردی را پیدا می کنم تا بتوانم با او زندگی خوبی تشکیل بدهم)).

12-فاجعه سازی:همیشه تصور می کنید بدترین حادثه ی ممکن رخ می دهد و اگر اتفاق بیفتد نمی توانید با آن به خوبی مقابله کنید.

مثلا:((مطمئنم نامزدم مرا ترک می کند چون مثل گذشته به من زنگ نمی زند.اگر مرا ترک کند،بدبخت می شوم و احساس می کنم طرد شده ام)).برای خیالبافی فاجعه بار هیچ حد و مرزی وجود ندارد.برای چالش با فاجعه سازی از خودتان بپرسید:آیا بین احتمال وقوع یک حادثه و امکان وقوع آن تفاوت قائل می شوم.در مثال بالا ممکن است همسرش او را ترک نکند ولی روزگار سختی را با او پیش رو خواهد داشت.از سوی دیگر احتمال دارد طرد شود.بناراین چنین فردی باید آموزش ببیند که چگونه نیازهایش را منطبق با واقعیت بر آورده سازد تا هم بتواند طرد شدن احتمالی را تحمل کند و هم اینکه احساس نکند بد بخت شده است(فاجعه سازی).برای چالش با این تحریف بهتر است یاد بگیرید که احتمال وقوع یک حادثه و امکان وقوع آن را درست ارزیابی کنید.چقدر احتمال دارد فاجعه سازی شما با واقعیت درست از آب در آید؟این کار باعث می شود بدانید وقایع ناگوار،کمتر از ان چیزی که شما می دانید پیش می آیند.


برچسب‌ها: خطای شناختی , افکار منفی , راه حل مشکلات فکری

تاريخ : دوشنبه چهارم آذر 1392 | 17:11 | نویسنده : حمید صادقیان |
سلام متن ذیل یک نمونه کوچک از عشق بی پایان مادر به فرزند است. 


My mom only had one eye.  I hated her... she was such an embarrassment.

مادر من فقط يك چشم داشت . من از اون متنفر بودم ... چون هميشه مايه خجالت من بود.

She cooked for students & teachers to support the family.

او براي امرار معاش خانواده براي معلمها و دانش آموزان  آشپزي ميكرد.

There was this one day during elementary school where my mom came to say hello to me.
يه روزدر دوران ابتدايي  به مدرسه من اومده بود تا از وضعيت درسي من مطلع بشه.

I was so embarrassed.
How could she do this to me?
 خيلي خجالت كشيدم . آخه اون چطور مي تونست اين كار را بامن بكنه ؟

I ignored her, threw her a hateful look and ran out.
 به روي خودم نياوردم ، فقط با تنفر نگاهي بهش كردم و فورا  از اونجا دور شدم.

The next day at school one of my classmates said,
"EEEE, your mom only has one eye!

روز بعد يكي از همكلاسي ها به حالت تمسخر بهم گفت:  مامانت  فقط يك چشم داره!
 

I wanted to bury myself.
I also wanted my mom to just disappear.
 دوست داشتم زمين دهن واكنه ومنو... . كاش ميشد كه  مادرم  يه جوري گم و گور بشه...

So I confronted her that day and said, " If you're only gonna make me a laughing stock, why don't you just die?!!!"
همون روز روبه روش ايستادم و گفتم اگه واقعا ميخواي منو خوشحال كني پس چرا نميميري ؟

My mom did not respond...
مادرم هيچ جوابي نداد....

I didnt even stop to think for a second about what I had said, because I was full of anger.
 حتي يه لحظه هم راجع به حرفي كه زدم فكر نكردم ، چون خيلي عصباني بودم .


I was oblivious to her feelings.
احساسات اون براي من هيچ اهميتي نداشت.

I wanted out of that house, and have nothing to do with her.
دوست داشتم  از خونه برم و ديگه سروكاري  با اون نداسته باشم.
 

So I studied real hard, got a chance to go to Singapore to study.
 بنابراين سخت درس خوندم و موفق شدم براي ادامه تحصيل به سنگاپور برم.  

Then, I got married.
I bought a house of my own.
I had kids of my own.
اونجا ازدواج كردم ، واسه خودم خونه خريدم ، زن و بچه و زندگي...

I was happy with my life, my kids and the comforts
 از زندگي ، بچه ها و آسايشي كه داشتم راضي  بودم.

Then one day, my mother came to visit me.
تا اينكه يه روز مادرم به ديدنم اومد.

She hadn't seen me in years and she didn't even meet her grandchildren.
اون سالها منو نديده بود و همينطور نوه ها شو .

When she stood by the door, my children laughed at her, and I yelled at her for coming over uninvited.
وقتي ايستاده بود دم در ، بچه ها بهش خنديدند. من از اينكه بي خبر اومده بود  سرش داد كشيدم .

I screamed at her, "How dare you come to my house and scare my children!"
GET OUT OF HERE! NOW!!!

 سرش داد زدم  : چطور جرات كردي به خونه من بياي و بچه ها رو بترسوني؟!
 
گم شو از اينجا! همين الان!

And to this, my mother quietly answered, "Oh, I'm so sorry. I may have gotten the wrong address," and she disappeared out of sight.
اون به آرامي جواب داد : “ اوه معذرت ميخوام مثل اينكه آدرس رو عوضي اومدم “ و بعد رفت وديگه برنگشت .

One day, a letter regarding a school reunion came to my house in Singapore.
يك روز از طرف مدرسه ام  دعوت نامه اي براي شركت در جشن تجديد ديدار دانش آموزان  اومد. 

So I lied to my wife that I was going on a business trip.
 ولي به دروغ به همسرم گفتم كه به يك سفر كاري ميرم .

After the reunion, I went to the old shack just out of curiosity.
بعد از مراسم ، به اون كلبه قديمي خودمون رفتم ؛ البته فقط از   روي كنجكاوي .
 

My neighbors said that she died.
همسايه ها گفتن كه مادرم مرده.

I did not shed a single tear.
ولي من حتي يك قطره اشك هم نريختم.

They handed me a letter that she had wanted me to have.
اونا يك نامه به من دادند كه مادرم ازشون خواسته بود به من برسونن.

"My dearest son,
I think of you all the time. I'm sorry that I came to Singapore and scared your children.
 اي عزيزترين كس  من ، من هميشه به فكر تو بوده ام ،  از اينكه سرزده به خونت اومدم و بچه هاتو ترسوندم متاسفم.
 

I was so glad when I heard you were coming for the reunion.
 خيلي خوشحال شدم وقتي شنيدم داري ميآي اينجا  

But I may not be able to even get out of bed to see you.
 اما وقتي تو بياي ممكنه من نتونم براي ديدن تو از تخت بلند شم.

I'm sorry that I was a constant embarrassment to you when you were growing up.
واقعاً  متاسفم از اينكه  وقتي تو بزرگ مي شدي من هميشه مايه خجالت تو بودم.

You see........when you were very little, you got into an accident, and lost your eye.
واقعيتش  ... وقتي تو خيلي كوچيك بودي توي يه تصادف يك چشمت رو ازدست دادي.

As a mother, I couldn't stand watching you having to grow up with one eye.
منم مادربودم و نمييتونستم بشينم و تماشا كنم كه پسرم با يك چشم بزرگ بشه.
 

So I gave you mine.
بنابراين چشم خودم رو بهت دادم.

I was so proud of my son who was seeing a whole new world for me, in my place, with that eye.
براي من افتخار بود كه پسرم ميتونست با اون چشم  به جاي من  دنياي جديد رو ببينه. 

With my love to you,
با همه عشق و علاقه من به تو

Your mother
مادرت

 
مطلب: اقتباس
                                                                  

این متن رو تو خیلی از جلسات خوندم . بارها شاهد گریه بعضی از مخاطبین پس از پایان این متن بوده ام.

شاید جالب باشه که بدونید بعضی از این افراد دلیل گریه خودشون رو غفلت از توجه به مادر می گفتند.

برخی هم یاد زحمات بی دریغ مادرشون می افتادند و ناخدا گاه می زدند زیر گریه.

یادم هست در یک جلسه انجمن اولیاء در یک مدرسه که برای اولیاء صحبت می کردم ابتدای بحث این متن رو خوندم بعد جلسه مادری به من گفت نمی دونم اصل این داستان درسته یا نه اما فرزند من که در این مدرسه راهنمایی درس می خونه در مدت کوتاهی چشماشون از دست داد و آرام آرام نابینا شد. من واقعا بارها به پزشکان زیادی مراجعه کرده ام تا چشمامو به فرزندم بدم . برای من خیلی سخته به عنوان یک مادر وقتی می بینم بچه ام به سختی زندگی می کنه . حاضرم خودم نانینا باشم اما فرزندم سالم بشه.

به مادرتون عشق بورزید براش وقت بزارید تنها آرزوی والدین شاید دیدن شماست. در دستور الهی به حرفشون گوش کنید.

                               حمید  صادقیان

                        مدرس آموزش خانواده

 

 


موضوعات مرتبط: مادرم یک چشم داشت....
برچسب‌ها: عشق به مادر , مادر , گذشت , چشم

تاريخ : سه شنبه هجدهم تیر 1392 | 1:6 | نویسنده : حمید صادقیان |
.: Weblog Themes By VatanSkin :.